![]() |
تاریخ:04/01/1389 |
((پاسخ به منازعات دارندگان اسناد نیما یوشیج – قسمت سوم))
نیما، مردی که هنوز غریب است (محمد عظیمی)
((اشاره: در پی چاپ مصاحبه شراگیم یوشیج در معیار، همزمان با پاسخ آقای سیروس طاهباز، مطالبی از سوی عزیزان بزرگوار رسید. معیار با این نیت که شاید شیوه ای علمی برای حفظ آثار پدر شعر نو پارسی ممکن شود مقاله ی محقق گرامی، آقای محمد عظیمی را که بی طرفانه تر از دیگران به مساله نگاه کرده است درج می کند. امید است ایشان ما را به خاطر حذف ریز گزارش های آقای طاهباز و فهرست منابع ببخشایند. ))
درآمد: «پسر عزیزم! مسافر که دیر از خواب بیدار شد، دیر هم به منزل می رسد.» نیما
نیما یوشیج، آشنای غریب سرزمین ما, نامی ست که در تغییر ساختار شعر ایران پیش آهنگ بود و نام پدر شعر نو از آن رو بر وی برازنده است که با تلاشی جانکاه، تئوری نگاهش را برپای نهاد و با نمونه ی آثارش، حقانیت و لزوم تغییر شیوه ی کهن را به اثبات رسانید. نیما چه در زمان زندگی و چه پس از آن، تحمل کننده ی غربت سنگینی بود که دوست و دشمن در حق او روا داشتند و هنوز شناسایی او و آثارش چنان که شایسته است، به انجام نرسیده است. در سال 1375 ملت ما افتخار آن را داشت تا نام نیما را نه به عنوان هم ولایتی یوشی ما، بلکه به عنوان یکی از برجستگان ادبیات جهانی توسط کمیسون ملی یونسکو، در لیست مشاهیر جهان به ثبت برساند. متاسفانه در سال های اخیر نوعی بازار تجاری بر عرضه ی آثار نیما حاکم شده است که حکایت از وجود تفرقه و تشتت در میان دارندگان اسناد و دست نوشته های نیما می نماید. مصاحبه ی اخیر تنها فرزند نیما، شراگیم یوشیج در مجله ی معیار شماره 24 بهانه ای شد تا در حوزه ی آثار نیما و سرنوشت آن به بررسی و کنکاش بنشینیم.
از بر این بی هنر گردنده ی بی نور
هست نیما اسم یک پروانه ی مهجور
مانده از فصل بهاران دور
در خزان زرد غم، جا می گزیند
بر فراز گلبنان دل بیفسرده نشیند.
نیما در باره ی تنها فرزندش شراگیم و آثار خویش همیشه نگران بود و در یادداشت هایش نیز بدان پرداخته است که در انتها منجر به نوشتن وصیت نامه می شود.
«نه کسی را دارم علاقمند، یعنی دریابد که کدام شارلاتان نمی آید نوشتجات مرا ببرد و ماخوذ به حیا نشده به دست آنها نمی دهد، نه مرا فرزندی باشد برومند. من می میرم و آثار شلوغ و درهم و برهم من می ماند و از بین می رود. به من زمان زندگی من کمک نکرد که بتوانم با آرامش کاری را بکنم. ...»
«این شهره است که تنگدست هستم. به آینده ی پسرم بیمناکم. در صورتی که حمال دزد آقاست و نسل پس می اندازد. ...»
«بچه ام دیوانه ی شکار و کشتن درندگان است. بچه ام که 13 ساله است و تیرانداز بسیار بامهارتی است، از اختیار من به در رفته است. فقط بی مواظبت است و جورپیشه است. ...»
« فرزند من! همیشه کارت را مرمت کن که کار تو را مشهور کند و شهرت به سوی تو بیاید نه اینکه تو به سوی شهرت بروی. ...»
«صحبت از رفقای بد شراگیم بود و رد شدن او در امتحانات. ...»
این یادداشت ها گویای وضعیت فرزند در زمان حیات پدر هست و آثاری که به غارت می رود. در زمان حیات نیما نیز اشعار فراوانی از او به سرقت رفت و در کشمکش های خاص آن دوره نیز، نوشته های در گونی گذاشته اش در پشت بام خانه ها مخفی می شد.
شراگیم آخرین شب حیات پدر را اینگونه توصیف می کند: «من کلاس چهارم بودم. می دیم که مادرم از پا درآمده است. آن شب به عالیه خانم گفتم بخوابد، خودم از نیما پذیرایی می کنم. مادرم خوابیده بود، بی حال بود. نشستم به کشیدن طرحی از چهره ی ویکتور هوگو. بعد نیما را صدا زدم. پرسیدم نقاشی خوب است یا نه؟ بلند شد. نگاهی کرد و گفت: باشد صبح. صبح همه چیز را بهتر می شود دید. اما نه صبح را دید و نه نقاشی مرا. این آخرین شعر شفاهی نیما بود.»
جسم خاکی نیما در شبانگاه 13/10/1338 از جهان کوچید و آثار پراکنده ی او با وصیت نامه ای برجای ماند که: «امشب با این گذران کثیف که من داشته ام – بزرگی که فقیر و ذلیل می شود، حقیقتاً جای تحسّر است. فکر می کردم برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد. به این نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین. اگر چه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند. ضمناً دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی و آل احمد با او باشند. به شرطی که هر دو با هم باشند. ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر نموده اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که مثل صحیح علم و دانش است، کاغذ پاره های مرا بازدید کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام. اگر شرعاً می توان قیّم برای ولد خود داشته باشم، دکتر محمد معین قیّم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد. اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص اسم برده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.!»
می بینیم که نیما برای هیچ کس حق دخالت و دست زدن در نوشته های خود را روا نداشته است و حتی حضور دکتر جنتی عطایی و آل احمد را منوط به حضور هر دو ذکر کرده است. با این که زحمات دکتر جنتی عطایی در معرفی شعر نیما و همسایگی و تلاش جلال آل احمد، بر پیرمرد آشکار است و حتی قیّم شراگیم را دکتر معین معرفی می نماید. نیما با تمام افت و خیزهای مختلف زندگی اش توانست مجموعه های قصه ی رنگ پریده، خانواده ی سرباز و مرقد آقا را خود به چاپ برساند و کتاب افسانه به کوشش و مقدمه ی احمد شاملو و ارزش احساسات و مانلی به همت دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی منتشر شد. در سال های حیات نیما، شاعران و نویسندگان پیشرو، با چاپ کتاب، سخنرانی، مقاله و نقد، اندیشه و شعر نیما را تحلیل و تجلیل کردند.
در راستای چاپ آثار نیما، دکتر محمد معین، پنج – شش ماه پس از درگذشت شاعر, کتاب «افسانه و رباعیات» را در 144 صفحه به سال 1339 منتشر می نماید. آقای سیروس طاهباز که از طریق حسن پستا و جلال آل احمد به آثار نیما علاقمند و مانوس می شود، ضمن مراجعت به تهران جهت ادامه ی تحصیلات، پس از درگذشت نیما، سردبیر مجله ی آرش شد و شماره ی دوم آن مجله را به مناسبت دومین سال خاموشی شاعر (ویژه ی نیما یوشیج) منتشر ساخت. در صفحه ی 62 این مجله گزارشی از آثار تدوین شده ی نیما توسط شراگیم یوشیج به چاپ رسیده است.
سیروس طاهیاز در کتاب «یادمان نیما یوشیج» در گزارش – چگونگی چاپ آثار نیما یوشیج و آشنایی من با خانواده ی او – می گوید که پس از چاپ نخستین شماره ی آرش در 15 آبان 1340، برای اختصاص دومین شماره ی مجله ی آرش به نیما یوشیج، از جلال آل احمد تقاضای کمک می کند و آل احمد او را به منزل نیما می برد و به عالیه خانم معرفی می نماید. پس از آشنایی با شراگیم، اولین دستاوردش دفتری با عنوان – آثاری از نیما یوشیج – به همت مرتضی کیوان و رونویسی شعر بلند ناقوس بود. همچنین آقای طاهباز از شراگیم و عالیه خانم تقاضای نقل خاطره می نماید. در این کتاب، طاهباز پس از درخواست نقل خاطره، اشاره به تامل عالیه خانم و آوردن دو نامه از اتاق کار نیما می کند و در مورد موافقت یا مخالفت در نقل خاطره چیزی نمی گوید اما در مصاحبه با مجله ی «نگاه نو» می گوید که آنها نقل خاطره را نپذیرفتند.
آقای شراگیم یوشیج با استناد به حرف نیما که: مواظب باش و این آثار را بعد از من حفظ کن، اولین کارش را قفل کردنِ درِ اتاقِ نیما ذکر می کند تا جایی که کلید آن را به مادرش هم نمی دهد، که تناقض آشکاری را بین حرف و کارهای انجام شده نشان می دهد و چاپ 13 شعر از نیما و دو نامه از نیما به همسرش و شعر ناقوس و قصه ی مرقد آقا، اظهارات شراگیم را مردود می سازد. هرچند که بر اساس وصیت نامه، حافظ و ناشر آثار پدر، دکتر معین بوده است.
طاهباز در سال 1342 برگزیده ای از اشعار نیما یوشیج را به چاپ می رساند و این شوق موجب می شود تا عالیه خانم، کمک در چاپ تمام آثار نیما را به ایشان پیشنهاد نماید.
سیروس طاهباز می گوید: رفتیم سراغ زنده یاد جلال آل احمد و قراری گذاشتیم برای آنکه سه تایی برویم پیش شادروان دکتر معین که وصی نیما بود در کار چاپ آثار نیما یوشیج. در این متن، قرار سه نفری است. جلال، عالیه خانم و طاهباز، و اینکه دکتر معین از این پیشنهاد به گرمی و بزرگواری استقبال کرد و من به طور جدی کار اصلی ام را شروع کردم.
آقای طاهباز اما در مجله ی «نگاه نو» می گوید: آل احمد قرار ملاقات با دکتر معین را گذاشت و با او (جلال) و عالیه خانم و شراگیم رفتیم به دیدن ایشان در سازمان لغت نامه دهخدا در سال 1343 – این را هم بگویم که بعد از آرش شماره 2، از کارهای چاپ شده ی نیما، برگزیده ای شامل چند شعر و چند تکه از حرفهای همسایه را در کتابهای جیبی منتشر کرده بودم با روی جلدی از هانیبال الخاص که آن را با مونوگرافی یوش که به تازگی منتشر کرده بودم، حضورشان بردم. دکتر معین از دیدن کتابها و سرعت بخشیدن به کار چاپ آثار نیما و اینکه من داوطلب این کار شدم خوشحال شدند. انگار منتظر چنین فرصتی بودند و قرار ملاقات بعدی را، این بار به تنهایی با من گذاشتند.
شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار اظهار می کند که: تا این جا ما دو کتاب درآوردیم یکی افسانه و دیگری منتخبی از رباعیات. در حالی که این دو کتاب گفته شده، کتابی است با عنوان افسانه و رباعیات که به کوشش دکتر محمد معین توسط انتشارات کیهان در سال 1339 به چاپ رسیده است.
یادداشت دیگری از جلال آل احمد در کتاب مجموعه کامل اشعار نیما به چاپ رسیده، که در تاریخ 20 بهمن 1339 نوشته شده است. جلال آل احمد می گوید: یک سال پس از مرگش – 1339 – افسانه و رباعیات درآمد. در نشریات کیهان. به نظارت استادم دکتر محمد معین و داریوش و جنتی و آن «یکی دیگر». افسانه را جنتی آماده کرد (و این سومین بار بود که چاپ می شد) و رباعیات را دو تن دیگر. دکتر محمد معین فقط سرپرستی می کرد. و بعد هر کدام از ما به علتی سَرخوردیم. یکی به علت ولنگاری این دوست در فلان رنگین نامه و دیگری به علت مشاغلی که داشت و سومی به وحشتی که از «قائمیان بازی» می کرد.
در مقدمه ی کتاب ماخ اولا به تاریخ بهمن ماه 1344 یادداشتی از دکتر محمد معین به چاپ رسیده است که: اینک دومین شماره به عنوان «ماخ اولا» به همت و علاقه ی بی شائبه و همراهی آقای شراگیم – فرزند برومند نیما – از طرف انتشارات شمس منتشر می گردد. امید است که هرچه زودتر در انتشار آثار دیگر نیما توفیق یابیم.
آقای شراگیم یوشیج پس از گذشت ایام اعلام می دارد که هرگز اصل نامه را ندیده است، با این همه در صورت وجود داشتن این نامه، هیچ نکته ای مبنی بر وارث بودن آقای طاهباز و شراگیم از متن یادداشت دریافت نمی شود.
سیروس طاهباز در گزارش چاپ آثار نیما در کتاب «یادمان نیما یوشیج» با لیست کتاب های چاپ شده از سال 1344 تا 1364، از خود با عنوان (نسخه برداری، تدوین و چاپ کردم)، یاد می کند و هیچ نامی از شراگیم یوشیج نمی آورد.
در صورتی که در بسیاری از مجموعه های چاپ شده، نام شراگیم یوشیج با عنوان – دارنده ی چاپ آثار نیما یوشیج به صورت کتاب – آمده است یا از عنوان نظارت برای ایشان استفاده شده است، و در بعضی از آثار حتی نام آقای طاهباز به چشم نمی خورد.
در انتهای کتاب «دنیا، خانه ی من است» یادداشتی از آقای طاهباز آمده است که: نسخه برداری از نامه های این مجموعه، توسط شراگیم یوشیج و همسرش مینا یوشیج انجام یافت. همچنین در بخش پایانی کتاب «حرفهای همسایه»، آقای طاهباز می نویسد: این یاداشت ها از مینا میرهادی، شراگیم یوشیج و غلامرضا امامی است.
شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار می گوید: طاهباز گفته بود من و شراگیم کار را با هم انجام می دهیم در حالی که من متون را می خواندم و همسرم می نوشت و هر جا گیر می کردیم، به نسخه های دیگر رجوع می کردیم (چون نیما یک بار نمی نوشت. نیما چند جا می نوشت) و به این صورت کار می کردیم. طاهباز هم کمک می کرد. این کارها را مشترکاً انجام می دادیم و بعد کتاب در می آمد، که فقط اسمش توی کتاب بود.
ظاهراً این شیوه پیش از سفر شراگیم یوشیج به خارج از کشور، در آثار منتشر شده اعمال می شد، زیرا در سه کتاب – نامه های نیما یوشیج به ...، برگزیده آثار نیما یوشیج – نثر به انضمام یاداشت های روزانه و مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج، انتخاب، نسخه برداری و تدوین از سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج چاپ شده است و مشخصاً عدم حضور شراگیم یوشیج در ایران، مسئله ی نظارت را منتفی می نماید.
شراگیم می گوید: وقتی در سال 62 می رفتم (مجبور بودم بروم) اشتباه کردم و دست نوشته های پدرم را به امانت به طاهباز (آن موقع فکر نمی کردم در دوستی ما چنین اتفاقی بیفتد غافل از آنکه افتاد) تحویل دادم و یک رسیدی نوشتم که در این تاریخ تحویل دادم، و یکی هم ایشان نوشتند که تحویل گرفتند ... موقعی که من می خواستم بروم، گفته بودم 5 درصد حق التالیف را برای خودش و 10 درصد را برای من بگیرد. این موضوع در قراردادی هم ذکر شد ولی ایشان به هیچکدام از قرارها عمل نکردند. من هم از آن جا برای ایشان نوشتم آن قرارداد دستی که داشتیم، لغو می شود.
آقای طاهباز در مصاحبه با مجله ی «نگاه نو» می گوید: در سال 1365 پیش از سفر شراگیم به خارج از کشور به پیشنهاد او قرار شد در مورد آثار بعدی که به صورت کلیات منتشر می شود، مجموعه کامل شعرها، نامه ها،در باره ی شعر و شاعری و غیره، من با ناشر قرارداد ببندم و علاوه بر کار نسخه برداری و تدوین این آثار، در مورد چاپ و غلط گیری آن ها هم اقدام کنم و پنج درصد مبلغ قرارداد را دریافت کنم و بقیه به ایشان تعلق گیرد که همین طور هم عمل کردیم.
با توجه به اختلاف زمان سفر شراگیم به خارج از کشور، آنچه از متن مصاحبه برمی آید آن است که اسناد نیما در اختیار شراگیم بوده است و لزوم سفر موجب شد تا دست نوشته های نیما در اختیار آقای طاهباز قرار گیرد که شامل اسناد شخصی می باشد، اما حضور سندی نظیر سفرنامه ی بارفروش و یا چاپ اشعاری از نیما که در مجموعه ی اشعار توسط آقای طاهباز نیست و در مجموعه ی چاپ شده توسط شراگیم یوشیج به چشم می خورد، گویای آن است که تعدادی از اسناد به عمد در اختیار آقای طاهباز نبوده است و یا آنکه اسنادی از نیما در اختیار آقای طاهباز بوده و شراگیم از وجود آنان بی اطلاع بوده است.
بروز اختلاف مشخص میان در اختیار دارندگان اسناد نیما، ظاهراً در اوایل دهه ی هفتاد به اوج می رسد، تا بدان جا که آقای طاهباز می گوید: خدایا چه نوشتم، نیما تنها یک شعر بد دارد و آن هم شراگیم یوشیج است. متن این نوشته نیز حاکی از تک تازی های آقای طاهباز در عرصه ی آثار نیماست، تا آنجا که می گوید: اینجانب به تنهایی تدوین کننده ی برگزیده آثار نیما یوشیج، نثر به همراه یاداشت های روزانه هستم و کار گردآوری، تنظیم، نسخه برداری، تدوین و چاپ تمامی آثار بازمانده از نیما را به تنهایی و بی هیچ چشمداشت مادی انجام داده ام.
عدم ویرایش و غلط های فراوان در کتاب مجموعه ی کامل اشعار نیما در سال 1370 به عنوان نمونه، نشان دهنده ی شتابزدگی و عدم دقت ایشان می باشد. چاپ دوبیتی های تبری نیما برای اولین بار در این مجموعه آن چنان است که حتی شعرای مازندرانی، در خواندن آن دچار مشکل می شوند و ترجمه ی بسیار غریبی که مترجمان همولایتی نیما را نیز مورد تردید قرار می دهد تا بدان جا که آقایان اسفندیار اسفندیاری و علی پاشا نوری اسفندیاری که نام شان به عنوان برگرداننده اشعار به فارسی ذکر شده بود، اعلام می دارند که ما در تصحیح و غلط گیری دخالتی نداشته ایم. در چاپ سوم مجموعه ی کامل اشعار نیما در سال 1373 نیز اشتباهات تکرار می شود و مجموعه ی تبری نیما با عنوان ترجمه ی فارسی مجدد از علی پاشا اسفندیاری و مجید اسدی به چاپ می رسد و یادداشت مترجم، نوشته ی آقای اسدی می باشد، هرچند که از غلط های فاحش چاپ اول در مجموعه ی روجا کاسته شده است.
پس از آن سیل کتاب های مختلفی است که با عنوان منتخب آثار و مجموعه کامل اشعار، از سوی آقای طاهباز و از سوی دیگر توسط شراگیم یوشیج چاپ می شود و در ذیل آن به شیوه ای تجاری افزوده می شود، همراه با اشعار چاپ نشده و غیره، که نتیجه اش سردرگمی خوانندگان و مشتاقان کتاب در این درگیری اقتصادی است که، بالاخره مجموعه ی کامل اشعار کدام است و چرا با این جسارت از واژه ی کامل استفاده می شود و نیمای غریب، ملعبه ی دوست داران حق التالیف می شود.
قابل ذکر است که تعدادی از آثار نیما مانند تاریخ ادبیات ولایتی، آیدین، حکایت دزد و شاعر و نمایشنامه های درخواست، حاجی خرناس، خواهش می کنم، سرباز در مقر، دو برادر، قاشق تراش، ملکه لیدی ها، بیگارها و کومه دهاتی به چاپ نرسیده است و از سرنوشت این دست نوشته ها خبری نیست.
در سال 1375 همزمان با مراسم پیش از موعد بزرگداشت یکصدمین سال تولد نیما یوشیج که به همت کمیسیون ملی یونسکو در ایران برگزار شد، دو جلد کتاب با عناوین «اسنادی در باره ی نیما یوشیج» و «کتاب شناسی نیما یوشیج» توسط سازمان اسناد ملی ایران انتشار یافت. یکی از بخش های کتاب اسنادی در باره ی نیما یوشیج، «سفرنامه ی بارفروش» است که برای اولین بار به چاپ رسید. گردآورنده ی این کتاب، آقای علی میرانصاری، سفرنامه ی بارفروش را نسخه ی منحصر به فرد معرفی می کند که گزیده ای از آن به چاپ می رسد. در مقدمه ی بخش سفرنامه ی بارفروش آمده است که: اخیراً نسخه ی دست نویس سفرنامه ی بارفروش، به خط نیما در سازمان اسناد ملی ایران یافت شده است.
از چگونگی پیدا شدن این دفترچه ی 6×10 سانتی متری گزارشی داده نشده است، تا اینکه آقای شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار مشخص می کند که: در سال 1375 یک مطلب به اسم سفرنامه بارفروش توسط انتشارات اسناد ملی چاپ شده و وقتی وکیل من نامه نوشت و داستان را پرسید، گفتند که این از طرف آقای طاهباز هدیه شده است و ما هم چاپ کردیم، که البته این عمل از لحاظ رسمی غیرقانونی است، و مهم تر اینکه من از ایشان به تاریخ 1362 رسید دارم که از من تحویل گرفته است.
شاید این اسناد و اسنادی نظیر سفرنامه ی بارفروش در این درگیری ها از سویی مفقود شده تلقی شود و می دانیم دامنه ی این تعارض بین شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز، آثار نیماست که متاسفانه نتوانسته اند با گذشت قریب به چهل سال از مرگ شاعر، آثار او را به شایستگی منتشر نمایند و زلالی تفکر پدر شعر نو را در پهنه ی ادبیات، آن چنان که بایسته است آشکار سازند.
مجموعه ی کتاب شناسی نیما یوشیج نیز به کوشش علی میرانصاری به چاپ رسیده است. در این کتاب نام شراگیم تنها در رابطه با دو مصاحبه و یک گزارش ذکر شده است و هیچ نامی از ایشان به عنوان دارنده ی حقّ چاپ و یا ناظر به چشم نمی خورد، در حالی که در اولین کتاب شناسی نیما یوشیج که به همت محقق ارزنده، حسین صمدی در سال 1369 به چاپ رسیده است، حقّ مطلب خارج از حب و بغض ها ادا شده است. البته در باره ی کتاب شناسی نیز بررسی هایی صورت گرفته است که در مجالی دیگر نوشته می شود.
خانه ی پدری نیما که دارای ویژگی های خاص منطقه ای و تاریخی است، در اثر گذر زمان و بی توجهی تخریب شده است و گویا توسط سازمان میراث فرهنگی خریداری و بخش قابل توجهی از آن تعمیر و به عنوان خانه ی شعر ایران نامگذاری شده است. انتقال پیکر نیما به خانه ی پدری و عدم تکمیل ساختمان و بهره برداری از این مکان موجب شده است تا مراجعان مشتاق، با درب بسته مواجه شوند. نکته ی دردآور، پیش بینی نیمای بزرگ بود که گفته بود: بعد از مرگ من، خانه ی یوش شما خراب می شود. آثار درهم و برهم من از بین می رود. نمی دانم کدام شارلاتان می آید و ماخوذ به حیا نشده، و به دست آنها ندهید. مرا فرزند برومندی نیست.
آقای شراگیم یوشیج به پیشنهاد آقای دکتر حبیبی، بخشی از دست خط های نیما را جهت تهیه میکروفیلم در اختیار فرهنگستان زبان قرار داده است. مشخصاً دست نوشته های نیما در اختیار آقایان شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز بوده و گویا هیچ کس را یارای دسترسی به این اسناد جهت تحقیق و بررسی بیشتر نیست تا با تهیه میکروفیلم از آن آثار، علاقمندان بتوانند از این اسناد بهره مند شوند.
نظر به اعتراف شراگیم یوشیج که میراث فرهنگی و ادبی این ملت در اختیار کسی است که فقط به خود می اندیشد و من آرزویی جز رهایی و حفظ این میراث ندارم و این به همت همه ی فرزندان بیدار شعر و ادب این سرزمین است، همانگونه که در مراسم بزرگداشت نیما یوشیج به همت کمیسیون ملی یونسکو، به آقایان شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز گفته ام، فرزندان نیما با لزوم ضرورت شناخت هرچه بیشتر نیما یوشیج و آثار به جای مانده از او، فارغ از درگیری های کاسبکارانه به عنوان وارثان ملی نیما خواستار آنند تا با تشکیل بنیاد ملی نیما و حضور همه ی شاعران، نویسندگان و اندیشمندان، در شناسایی مردی که هنوز غریب است همت گمارند و خانه ی شعر ایران را به عنوان کانونی قدرتمند برای تولیدکنندگان و دوستداران عرصه ی ادبیات قرار دهند، چرا که نیک معترفیم
یک دست بی صداست
من، دست من، کمک ز دست شما می کند طلب.
مآخذ:
1- یوشیج، نیما، برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) همراه با یادداشتهای روزانه، تدوین سیروس طاهباز، چاپ اول، تهران، انتشارات بزرگمهر، 1369.
2- یوشیج، نیما، مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج (فارسی و طبری)، تدوين سيروس طاهباز؛ چاپ اول، تهران: انتشارات نگاه، 1370.
3- طاهباز، سیروس، یادمان نیما یوشیج، چاپ اول، تهران، موسسه فرهنگی گسترش هنر، 1368
4- میرانصاری، علی، اسنادی در باره نیما یوشیج،چاپ اول، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، شهریور 1375.
5- سیروس طاهباز: صمیمی، کوشا، پیگیر، نگاه نو، ش 22، (مهر/آبان 1373)
6- امدادی ای رفیقان با من، گفتگو با شراگیم یوشیج، معیار، ش 24، تیر 1377 .
7- نیما، شاملو و یاد (بعضی نفرات)، سیروس طاهباز، آدینه، ش 93، تیر 1373.
8- ما دخالتی نداشتیم، آدینه، ش 65/66، (آذر/دی 1370) .
نیما یوشیج، آشنای غریب سرزمین ما, نامی ست که در تغییر ساختار شعر ایران پیش آهنگ بود و نام پدر شعر نو از آن رو بر وی برازنده است که با تلاشی جانکاه، تئوری نگاهش را برپای نهاد و با نمونه ی آثارش، حقانیت و لزوم تغییر شیوه ی کهن را به اثبات رسانید. نیما چه در زمان زندگی و چه پس از آن، تحمل کننده ی غربت سنگینی بود که دوست و دشمن در حق او روا داشتند و هنوز شناسایی او و آثارش چنان که شایسته است، به انجام نرسیده است. در سال 1375 ملت ما افتخار آن را داشت تا نام نیما را نه به عنوان هم ولایتی یوشی ما، بلکه به عنوان یکی از برجستگان ادبیات جهانی توسط کمیسون ملی یونسکو، در لیست مشاهیر جهان به ثبت برساند. متاسفانه در سال های اخیر نوعی بازار تجاری بر عرضه ی آثار نیما حاکم شده است که حکایت از وجود تفرقه و تشتت در میان دارندگان اسناد و دست نوشته های نیما می نماید. مصاحبه ی اخیر تنها فرزند نیما، شراگیم یوشیج در مجله ی معیار شماره 24 بهانه ای شد تا در حوزه ی آثار نیما و سرنوشت آن به بررسی و کنکاش بنشینیم.
از بر این بی هنر گردنده ی بی نور
هست نیما اسم یک پروانه ی مهجور
مانده از فصل بهاران دور
در خزان زرد غم، جا می گزیند
بر فراز گلبنان دل بیفسرده نشیند.
نیما در باره ی تنها فرزندش شراگیم و آثار خویش همیشه نگران بود و در یادداشت هایش نیز بدان پرداخته است که در انتها منجر به نوشتن وصیت نامه می شود.
«نه کسی را دارم علاقمند، یعنی دریابد که کدام شارلاتان نمی آید نوشتجات مرا ببرد و ماخوذ به حیا نشده به دست آنها نمی دهد، نه مرا فرزندی باشد برومند. من می میرم و آثار شلوغ و درهم و برهم من می ماند و از بین می رود. به من زمان زندگی من کمک نکرد که بتوانم با آرامش کاری را بکنم. ...»
«این شهره است که تنگدست هستم. به آینده ی پسرم بیمناکم. در صورتی که حمال دزد آقاست و نسل پس می اندازد. ...»
«بچه ام دیوانه ی شکار و کشتن درندگان است. بچه ام که 13 ساله است و تیرانداز بسیار بامهارتی است، از اختیار من به در رفته است. فقط بی مواظبت است و جورپیشه است. ...»
« فرزند من! همیشه کارت را مرمت کن که کار تو را مشهور کند و شهرت به سوی تو بیاید نه اینکه تو به سوی شهرت بروی. ...»
«صحبت از رفقای بد شراگیم بود و رد شدن او در امتحانات. ...»
این یادداشت ها گویای وضعیت فرزند در زمان حیات پدر هست و آثاری که به غارت می رود. در زمان حیات نیما نیز اشعار فراوانی از او به سرقت رفت و در کشمکش های خاص آن دوره نیز، نوشته های در گونی گذاشته اش در پشت بام خانه ها مخفی می شد.
شراگیم آخرین شب حیات پدر را اینگونه توصیف می کند: «من کلاس چهارم بودم. می دیم که مادرم از پا درآمده است. آن شب به عالیه خانم گفتم بخوابد، خودم از نیما پذیرایی می کنم. مادرم خوابیده بود، بی حال بود. نشستم به کشیدن طرحی از چهره ی ویکتور هوگو. بعد نیما را صدا زدم. پرسیدم نقاشی خوب است یا نه؟ بلند شد. نگاهی کرد و گفت: باشد صبح. صبح همه چیز را بهتر می شود دید. اما نه صبح را دید و نه نقاشی مرا. این آخرین شعر شفاهی نیما بود.»
جسم خاکی نیما در شبانگاه 13/10/1338 از جهان کوچید و آثار پراکنده ی او با وصیت نامه ای برجای ماند که: «امشب با این گذران کثیف که من داشته ام – بزرگی که فقیر و ذلیل می شود، حقیقتاً جای تحسّر است. فکر می کردم برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد. به این نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین. اگر چه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند. ضمناً دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی و آل احمد با او باشند. به شرطی که هر دو با هم باشند. ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر نموده اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که مثل صحیح علم و دانش است، کاغذ پاره های مرا بازدید کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام. اگر شرعاً می توان قیّم برای ولد خود داشته باشم، دکتر محمد معین قیّم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد. اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص اسم برده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.!»
می بینیم که نیما برای هیچ کس حق دخالت و دست زدن در نوشته های خود را روا نداشته است و حتی حضور دکتر جنتی عطایی و آل احمد را منوط به حضور هر دو ذکر کرده است. با این که زحمات دکتر جنتی عطایی در معرفی شعر نیما و همسایگی و تلاش جلال آل احمد، بر پیرمرد آشکار است و حتی قیّم شراگیم را دکتر معین معرفی می نماید. نیما با تمام افت و خیزهای مختلف زندگی اش توانست مجموعه های قصه ی رنگ پریده، خانواده ی سرباز و مرقد آقا را خود به چاپ برساند و کتاب افسانه به کوشش و مقدمه ی احمد شاملو و ارزش احساسات و مانلی به همت دکتر ابوالقاسم جنتی عطایی منتشر شد. در سال های حیات نیما، شاعران و نویسندگان پیشرو، با چاپ کتاب، سخنرانی، مقاله و نقد، اندیشه و شعر نیما را تحلیل و تجلیل کردند.
در راستای چاپ آثار نیما، دکتر محمد معین، پنج – شش ماه پس از درگذشت شاعر, کتاب «افسانه و رباعیات» را در 144 صفحه به سال 1339 منتشر می نماید. آقای سیروس طاهباز که از طریق حسن پستا و جلال آل احمد به آثار نیما علاقمند و مانوس می شود، ضمن مراجعت به تهران جهت ادامه ی تحصیلات، پس از درگذشت نیما، سردبیر مجله ی آرش شد و شماره ی دوم آن مجله را به مناسبت دومین سال خاموشی شاعر (ویژه ی نیما یوشیج) منتشر ساخت. در صفحه ی 62 این مجله گزارشی از آثار تدوین شده ی نیما توسط شراگیم یوشیج به چاپ رسیده است.
سیروس طاهیاز در کتاب «یادمان نیما یوشیج» در گزارش – چگونگی چاپ آثار نیما یوشیج و آشنایی من با خانواده ی او – می گوید که پس از چاپ نخستین شماره ی آرش در 15 آبان 1340، برای اختصاص دومین شماره ی مجله ی آرش به نیما یوشیج، از جلال آل احمد تقاضای کمک می کند و آل احمد او را به منزل نیما می برد و به عالیه خانم معرفی می نماید. پس از آشنایی با شراگیم، اولین دستاوردش دفتری با عنوان – آثاری از نیما یوشیج – به همت مرتضی کیوان و رونویسی شعر بلند ناقوس بود. همچنین آقای طاهباز از شراگیم و عالیه خانم تقاضای نقل خاطره می نماید. در این کتاب، طاهباز پس از درخواست نقل خاطره، اشاره به تامل عالیه خانم و آوردن دو نامه از اتاق کار نیما می کند و در مورد موافقت یا مخالفت در نقل خاطره چیزی نمی گوید اما در مصاحبه با مجله ی «نگاه نو» می گوید که آنها نقل خاطره را نپذیرفتند.
آقای شراگیم یوشیج با استناد به حرف نیما که: مواظب باش و این آثار را بعد از من حفظ کن، اولین کارش را قفل کردنِ درِ اتاقِ نیما ذکر می کند تا جایی که کلید آن را به مادرش هم نمی دهد، که تناقض آشکاری را بین حرف و کارهای انجام شده نشان می دهد و چاپ 13 شعر از نیما و دو نامه از نیما به همسرش و شعر ناقوس و قصه ی مرقد آقا، اظهارات شراگیم را مردود می سازد. هرچند که بر اساس وصیت نامه، حافظ و ناشر آثار پدر، دکتر معین بوده است.
طاهباز در سال 1342 برگزیده ای از اشعار نیما یوشیج را به چاپ می رساند و این شوق موجب می شود تا عالیه خانم، کمک در چاپ تمام آثار نیما را به ایشان پیشنهاد نماید.
سیروس طاهباز می گوید: رفتیم سراغ زنده یاد جلال آل احمد و قراری گذاشتیم برای آنکه سه تایی برویم پیش شادروان دکتر معین که وصی نیما بود در کار چاپ آثار نیما یوشیج. در این متن، قرار سه نفری است. جلال، عالیه خانم و طاهباز، و اینکه دکتر معین از این پیشنهاد به گرمی و بزرگواری استقبال کرد و من به طور جدی کار اصلی ام را شروع کردم.
آقای طاهباز اما در مجله ی «نگاه نو» می گوید: آل احمد قرار ملاقات با دکتر معین را گذاشت و با او (جلال) و عالیه خانم و شراگیم رفتیم به دیدن ایشان در سازمان لغت نامه دهخدا در سال 1343 – این را هم بگویم که بعد از آرش شماره 2، از کارهای چاپ شده ی نیما، برگزیده ای شامل چند شعر و چند تکه از حرفهای همسایه را در کتابهای جیبی منتشر کرده بودم با روی جلدی از هانیبال الخاص که آن را با مونوگرافی یوش که به تازگی منتشر کرده بودم، حضورشان بردم. دکتر معین از دیدن کتابها و سرعت بخشیدن به کار چاپ آثار نیما و اینکه من داوطلب این کار شدم خوشحال شدند. انگار منتظر چنین فرصتی بودند و قرار ملاقات بعدی را، این بار به تنهایی با من گذاشتند.
شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار اظهار می کند که: تا این جا ما دو کتاب درآوردیم یکی افسانه و دیگری منتخبی از رباعیات. در حالی که این دو کتاب گفته شده، کتابی است با عنوان افسانه و رباعیات که به کوشش دکتر محمد معین توسط انتشارات کیهان در سال 1339 به چاپ رسیده است.
یادداشت دیگری از جلال آل احمد در کتاب مجموعه کامل اشعار نیما به چاپ رسیده، که در تاریخ 20 بهمن 1339 نوشته شده است. جلال آل احمد می گوید: یک سال پس از مرگش – 1339 – افسانه و رباعیات درآمد. در نشریات کیهان. به نظارت استادم دکتر محمد معین و داریوش و جنتی و آن «یکی دیگر». افسانه را جنتی آماده کرد (و این سومین بار بود که چاپ می شد) و رباعیات را دو تن دیگر. دکتر محمد معین فقط سرپرستی می کرد. و بعد هر کدام از ما به علتی سَرخوردیم. یکی به علت ولنگاری این دوست در فلان رنگین نامه و دیگری به علت مشاغلی که داشت و سومی به وحشتی که از «قائمیان بازی» می کرد.
در مقدمه ی کتاب ماخ اولا به تاریخ بهمن ماه 1344 یادداشتی از دکتر محمد معین به چاپ رسیده است که: اینک دومین شماره به عنوان «ماخ اولا» به همت و علاقه ی بی شائبه و همراهی آقای شراگیم – فرزند برومند نیما – از طرف انتشارات شمس منتشر می گردد. امید است که هرچه زودتر در انتشار آثار دیگر نیما توفیق یابیم.
آقای شراگیم یوشیج پس از گذشت ایام اعلام می دارد که هرگز اصل نامه را ندیده است، با این همه در صورت وجود داشتن این نامه، هیچ نکته ای مبنی بر وارث بودن آقای طاهباز و شراگیم از متن یادداشت دریافت نمی شود.
سیروس طاهباز در گزارش چاپ آثار نیما در کتاب «یادمان نیما یوشیج» با لیست کتاب های چاپ شده از سال 1344 تا 1364، از خود با عنوان (نسخه برداری، تدوین و چاپ کردم)، یاد می کند و هیچ نامی از شراگیم یوشیج نمی آورد.
در صورتی که در بسیاری از مجموعه های چاپ شده، نام شراگیم یوشیج با عنوان – دارنده ی چاپ آثار نیما یوشیج به صورت کتاب – آمده است یا از عنوان نظارت برای ایشان استفاده شده است، و در بعضی از آثار حتی نام آقای طاهباز به چشم نمی خورد.
در انتهای کتاب «دنیا، خانه ی من است» یادداشتی از آقای طاهباز آمده است که: نسخه برداری از نامه های این مجموعه، توسط شراگیم یوشیج و همسرش مینا یوشیج انجام یافت. همچنین در بخش پایانی کتاب «حرفهای همسایه»، آقای طاهباز می نویسد: این یاداشت ها از مینا میرهادی، شراگیم یوشیج و غلامرضا امامی است.
شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار می گوید: طاهباز گفته بود من و شراگیم کار را با هم انجام می دهیم در حالی که من متون را می خواندم و همسرم می نوشت و هر جا گیر می کردیم، به نسخه های دیگر رجوع می کردیم (چون نیما یک بار نمی نوشت. نیما چند جا می نوشت) و به این صورت کار می کردیم. طاهباز هم کمک می کرد. این کارها را مشترکاً انجام می دادیم و بعد کتاب در می آمد، که فقط اسمش توی کتاب بود.
ظاهراً این شیوه پیش از سفر شراگیم یوشیج به خارج از کشور، در آثار منتشر شده اعمال می شد، زیرا در سه کتاب – نامه های نیما یوشیج به ...، برگزیده آثار نیما یوشیج – نثر به انضمام یاداشت های روزانه و مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج، انتخاب، نسخه برداری و تدوین از سیروس طاهباز و با نظارت شراگیم یوشیج چاپ شده است و مشخصاً عدم حضور شراگیم یوشیج در ایران، مسئله ی نظارت را منتفی می نماید.
شراگیم می گوید: وقتی در سال 62 می رفتم (مجبور بودم بروم) اشتباه کردم و دست نوشته های پدرم را به امانت به طاهباز (آن موقع فکر نمی کردم در دوستی ما چنین اتفاقی بیفتد غافل از آنکه افتاد) تحویل دادم و یک رسیدی نوشتم که در این تاریخ تحویل دادم، و یکی هم ایشان نوشتند که تحویل گرفتند ... موقعی که من می خواستم بروم، گفته بودم 5 درصد حق التالیف را برای خودش و 10 درصد را برای من بگیرد. این موضوع در قراردادی هم ذکر شد ولی ایشان به هیچکدام از قرارها عمل نکردند. من هم از آن جا برای ایشان نوشتم آن قرارداد دستی که داشتیم، لغو می شود.
آقای طاهباز در مصاحبه با مجله ی «نگاه نو» می گوید: در سال 1365 پیش از سفر شراگیم به خارج از کشور به پیشنهاد او قرار شد در مورد آثار بعدی که به صورت کلیات منتشر می شود، مجموعه کامل شعرها، نامه ها،در باره ی شعر و شاعری و غیره، من با ناشر قرارداد ببندم و علاوه بر کار نسخه برداری و تدوین این آثار، در مورد چاپ و غلط گیری آن ها هم اقدام کنم و پنج درصد مبلغ قرارداد را دریافت کنم و بقیه به ایشان تعلق گیرد که همین طور هم عمل کردیم.
با توجه به اختلاف زمان سفر شراگیم به خارج از کشور، آنچه از متن مصاحبه برمی آید آن است که اسناد نیما در اختیار شراگیم بوده است و لزوم سفر موجب شد تا دست نوشته های نیما در اختیار آقای طاهباز قرار گیرد که شامل اسناد شخصی می باشد، اما حضور سندی نظیر سفرنامه ی بارفروش و یا چاپ اشعاری از نیما که در مجموعه ی اشعار توسط آقای طاهباز نیست و در مجموعه ی چاپ شده توسط شراگیم یوشیج به چشم می خورد، گویای آن است که تعدادی از اسناد به عمد در اختیار آقای طاهباز نبوده است و یا آنکه اسنادی از نیما در اختیار آقای طاهباز بوده و شراگیم از وجود آنان بی اطلاع بوده است.
بروز اختلاف مشخص میان در اختیار دارندگان اسناد نیما، ظاهراً در اوایل دهه ی هفتاد به اوج می رسد، تا بدان جا که آقای طاهباز می گوید: خدایا چه نوشتم، نیما تنها یک شعر بد دارد و آن هم شراگیم یوشیج است. متن این نوشته نیز حاکی از تک تازی های آقای طاهباز در عرصه ی آثار نیماست، تا آنجا که می گوید: اینجانب به تنهایی تدوین کننده ی برگزیده آثار نیما یوشیج، نثر به همراه یاداشت های روزانه هستم و کار گردآوری، تنظیم، نسخه برداری، تدوین و چاپ تمامی آثار بازمانده از نیما را به تنهایی و بی هیچ چشمداشت مادی انجام داده ام.
عدم ویرایش و غلط های فراوان در کتاب مجموعه ی کامل اشعار نیما در سال 1370 به عنوان نمونه، نشان دهنده ی شتابزدگی و عدم دقت ایشان می باشد. چاپ دوبیتی های تبری نیما برای اولین بار در این مجموعه آن چنان است که حتی شعرای مازندرانی، در خواندن آن دچار مشکل می شوند و ترجمه ی بسیار غریبی که مترجمان همولایتی نیما را نیز مورد تردید قرار می دهد تا بدان جا که آقایان اسفندیار اسفندیاری و علی پاشا نوری اسفندیاری که نام شان به عنوان برگرداننده اشعار به فارسی ذکر شده بود، اعلام می دارند که ما در تصحیح و غلط گیری دخالتی نداشته ایم. در چاپ سوم مجموعه ی کامل اشعار نیما در سال 1373 نیز اشتباهات تکرار می شود و مجموعه ی تبری نیما با عنوان ترجمه ی فارسی مجدد از علی پاشا اسفندیاری و مجید اسدی به چاپ می رسد و یادداشت مترجم، نوشته ی آقای اسدی می باشد، هرچند که از غلط های فاحش چاپ اول در مجموعه ی روجا کاسته شده است.
پس از آن سیل کتاب های مختلفی است که با عنوان منتخب آثار و مجموعه کامل اشعار، از سوی آقای طاهباز و از سوی دیگر توسط شراگیم یوشیج چاپ می شود و در ذیل آن به شیوه ای تجاری افزوده می شود، همراه با اشعار چاپ نشده و غیره، که نتیجه اش سردرگمی خوانندگان و مشتاقان کتاب در این درگیری اقتصادی است که، بالاخره مجموعه ی کامل اشعار کدام است و چرا با این جسارت از واژه ی کامل استفاده می شود و نیمای غریب، ملعبه ی دوست داران حق التالیف می شود.
قابل ذکر است که تعدادی از آثار نیما مانند تاریخ ادبیات ولایتی، آیدین، حکایت دزد و شاعر و نمایشنامه های درخواست، حاجی خرناس، خواهش می کنم، سرباز در مقر، دو برادر، قاشق تراش، ملکه لیدی ها، بیگارها و کومه دهاتی به چاپ نرسیده است و از سرنوشت این دست نوشته ها خبری نیست.
در سال 1375 همزمان با مراسم پیش از موعد بزرگداشت یکصدمین سال تولد نیما یوشیج که به همت کمیسیون ملی یونسکو در ایران برگزار شد، دو جلد کتاب با عناوین «اسنادی در باره ی نیما یوشیج» و «کتاب شناسی نیما یوشیج» توسط سازمان اسناد ملی ایران انتشار یافت. یکی از بخش های کتاب اسنادی در باره ی نیما یوشیج، «سفرنامه ی بارفروش» است که برای اولین بار به چاپ رسید. گردآورنده ی این کتاب، آقای علی میرانصاری، سفرنامه ی بارفروش را نسخه ی منحصر به فرد معرفی می کند که گزیده ای از آن به چاپ می رسد. در مقدمه ی بخش سفرنامه ی بارفروش آمده است که: اخیراً نسخه ی دست نویس سفرنامه ی بارفروش، به خط نیما در سازمان اسناد ملی ایران یافت شده است.
از چگونگی پیدا شدن این دفترچه ی 6×10 سانتی متری گزارشی داده نشده است، تا اینکه آقای شراگیم یوشیج در مصاحبه با مجله ی معیار مشخص می کند که: در سال 1375 یک مطلب به اسم سفرنامه بارفروش توسط انتشارات اسناد ملی چاپ شده و وقتی وکیل من نامه نوشت و داستان را پرسید، گفتند که این از طرف آقای طاهباز هدیه شده است و ما هم چاپ کردیم، که البته این عمل از لحاظ رسمی غیرقانونی است، و مهم تر اینکه من از ایشان به تاریخ 1362 رسید دارم که از من تحویل گرفته است.
شاید این اسناد و اسنادی نظیر سفرنامه ی بارفروش در این درگیری ها از سویی مفقود شده تلقی شود و می دانیم دامنه ی این تعارض بین شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز، آثار نیماست که متاسفانه نتوانسته اند با گذشت قریب به چهل سال از مرگ شاعر، آثار او را به شایستگی منتشر نمایند و زلالی تفکر پدر شعر نو را در پهنه ی ادبیات، آن چنان که بایسته است آشکار سازند.
مجموعه ی کتاب شناسی نیما یوشیج نیز به کوشش علی میرانصاری به چاپ رسیده است. در این کتاب نام شراگیم تنها در رابطه با دو مصاحبه و یک گزارش ذکر شده است و هیچ نامی از ایشان به عنوان دارنده ی حقّ چاپ و یا ناظر به چشم نمی خورد، در حالی که در اولین کتاب شناسی نیما یوشیج که به همت محقق ارزنده، حسین صمدی در سال 1369 به چاپ رسیده است، حقّ مطلب خارج از حب و بغض ها ادا شده است. البته در باره ی کتاب شناسی نیز بررسی هایی صورت گرفته است که در مجالی دیگر نوشته می شود.
خانه ی پدری نیما که دارای ویژگی های خاص منطقه ای و تاریخی است، در اثر گذر زمان و بی توجهی تخریب شده است و گویا توسط سازمان میراث فرهنگی خریداری و بخش قابل توجهی از آن تعمیر و به عنوان خانه ی شعر ایران نامگذاری شده است. انتقال پیکر نیما به خانه ی پدری و عدم تکمیل ساختمان و بهره برداری از این مکان موجب شده است تا مراجعان مشتاق، با درب بسته مواجه شوند. نکته ی دردآور، پیش بینی نیمای بزرگ بود که گفته بود: بعد از مرگ من، خانه ی یوش شما خراب می شود. آثار درهم و برهم من از بین می رود. نمی دانم کدام شارلاتان می آید و ماخوذ به حیا نشده، و به دست آنها ندهید. مرا فرزند برومندی نیست.
آقای شراگیم یوشیج به پیشنهاد آقای دکتر حبیبی، بخشی از دست خط های نیما را جهت تهیه میکروفیلم در اختیار فرهنگستان زبان قرار داده است. مشخصاً دست نوشته های نیما در اختیار آقایان شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز بوده و گویا هیچ کس را یارای دسترسی به این اسناد جهت تحقیق و بررسی بیشتر نیست تا با تهیه میکروفیلم از آن آثار، علاقمندان بتوانند از این اسناد بهره مند شوند.
نظر به اعتراف شراگیم یوشیج که میراث فرهنگی و ادبی این ملت در اختیار کسی است که فقط به خود می اندیشد و من آرزویی جز رهایی و حفظ این میراث ندارم و این به همت همه ی فرزندان بیدار شعر و ادب این سرزمین است، همانگونه که در مراسم بزرگداشت نیما یوشیج به همت کمیسیون ملی یونسکو، به آقایان شراگیم یوشیج و سیروس طاهباز گفته ام، فرزندان نیما با لزوم ضرورت شناخت هرچه بیشتر نیما یوشیج و آثار به جای مانده از او، فارغ از درگیری های کاسبکارانه به عنوان وارثان ملی نیما خواستار آنند تا با تشکیل بنیاد ملی نیما و حضور همه ی شاعران، نویسندگان و اندیشمندان، در شناسایی مردی که هنوز غریب است همت گمارند و خانه ی شعر ایران را به عنوان کانونی قدرتمند برای تولیدکنندگان و دوستداران عرصه ی ادبیات قرار دهند، چرا که نیک معترفیم
یک دست بی صداست
من، دست من، کمک ز دست شما می کند طلب.
محمد عظیمی
مرداد 1377
مرداد 1377
مآخذ:
1- یوشیج، نیما، برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) همراه با یادداشتهای روزانه، تدوین سیروس طاهباز، چاپ اول، تهران، انتشارات بزرگمهر، 1369.
2- یوشیج، نیما، مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج (فارسی و طبری)، تدوين سيروس طاهباز؛ چاپ اول، تهران: انتشارات نگاه، 1370.
3- طاهباز، سیروس، یادمان نیما یوشیج، چاپ اول، تهران، موسسه فرهنگی گسترش هنر، 1368
4- میرانصاری، علی، اسنادی در باره نیما یوشیج،چاپ اول، تهران، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، شهریور 1375.
5- سیروس طاهباز: صمیمی، کوشا، پیگیر، نگاه نو، ش 22، (مهر/آبان 1373)
6- امدادی ای رفیقان با من، گفتگو با شراگیم یوشیج، معیار، ش 24، تیر 1377 .
7- نیما، شاملو و یاد (بعضی نفرات)، سیروس طاهباز، آدینه، ش 93، تیر 1373.
8- ما دخالتی نداشتیم، آدینه، ش 65/66، (آذر/دی 1370) .
مجله معیار - شماره 27- آبان ماه 1377


